دانشگاه ایلام بسیار دلگیر است، تو هم می دانی

چند سال است سفر کرده ام از مامن تنهایی خویش

ندادم دل به کسی،جز به پر خیس قناری، تو هم می دانی

قصه ی تحصیل ما خواب زمستانی یک پنجره است

می شود باز، به یکباره به ساحل؛ تو هم می دانی

بعد از چند ماه آمد و رفت در پیچ و خم لحضه های متنوع و جاده های پیچ در پیچ استان ایلام،، ترم اول کارشناسی ارشد رو پشت سر گذاشتیم،

روزهای خوبی بود،

از آنجا که کلاسمان سه نفر بود؛ کلاس ها را گاهی در دفتر استاد، گاهی در دانشکده کشاورزی، گاهی دانشکده علوم پایه و... برگزار می کردیم....

گاهی با یک هماهنگی کوچک، کلاس را تعطیل می کردیم،،

گاهی در خوابگاه، مذاکرات ژنو را تحلیل می کردیم،،

و گاهی کنار بغض خیس پنجره اتاقمان، تن عریان درختان بلوط را ، تماشا می کردیم......

اما ترم تموم شد به قدر چشم بر هم زدنی،، و ما آرزو می کنیم، کاش تحصیل را از نو شروع می کردیم....

هم کلاسی های مهربانمان هم اهل بوکان زیبا و اصفهان سرافراز بودند؛؛

هم اتاقی هایمان هم که از بچه های خوب بوشهر و کرمانشاه بودند،،

برای همه دوستان خوبم در دانشگاه ایلام آرزوی سلامتی و شادکامی دارم،،

امیدوارم، هم کلاسی هایم ترم بعد، با دست پر از شیرینی برگردند؛؛

خودمان هم که ان شاالله بعد از گذر از پیچ های تاریخی زندگی مان، گل سرسبد دشت های استان همیشه ایلام را ، بهتون تقدیم خواهیم کرد......

به هر حال دوستان عزیز و هم اتاقی های خوبم؛ تشکر :

از تمام صبرهایتان در برابر تمام ناملایمت های من؛

از تمام خوبی هایتان در برابر تمام بدی های من؛

به خدا دلم برای مهربانی هایتان تنگ می شود؛

باور کنید؛ از بین تمام دوستان و دانشجویان غریب، هیچکس به اندازه من نمی تواند، آسمانتان باشد.....

به امید دیدار ++++++ التماس دعای خیر...